خلوت

باران میبارد

 

تند ویکریز  ..... خانه در سکوتی سرد

 

به خواب رفته

 

ومن می اندیشم  .......

 

به زندگی ای که , جز , روزمرگی دردآور

 

چیزی برایم  باقی نگذاشته

 

دلم عجیب گرفته ....

 

هزار حرف ناگفته در دل دارم ....

 

حس غریبی در وجودم دست وپا میزند

 

ذهنم تهی , و دستم ناتوان از نوشتن

.

.

شاید , همیشه در همین اشتباه بوده ام

 

بی آنکه بدانم  

 

آسمانم را به روز هایی بخشیده ام 

 

که بی صدا میگذرند

 

وبی آنکه بدانم و بخواهم

 

به استقبال کسانی میروم که جانم را با دشنه 

 

 از زخمی دوباره آکنده می کنند 

 

و مجالم نمی دهند تا حقیقت احساسم را 

 

از ته دل فریاد بزنم

 

چقدر ساده است دل من .......

 

که بهار را , در سراب جستجو میکند

 

عشق برایم حبابی دروغین است  

  

دوست داشتن اما  ....

 

حقیقت دارد , حقیقتی جاودان

 

که از هر رنگ و فریبی مبراست

 

 

     " داشتن مهم ترین چیزهای عالم 

 

                         ودل بستن به آنها 

 

                            بی آنکه صاحبشان باشی "

/ 127 نظر / 15 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فهیمه

رو خراب ترین خرابه های این دنیای خراب شده با خط خرابم نوشتم خرابتم رفیق[گل]

حمید

سلام؛کجایین؛منتظر پست های جدیدتون هستیم !

مهرزاد

زيبا بود منتظر پست هاي بعدي تون ميمونم[گل]

يلدا

من هم شبی به خاطره تبدیل میشوم.. خط میخورم زهستی و تعطیل میشوم... حک میکند غروب مراشاعری به سنگ.. از اشک و آه و خاطره تشکیل میشوم سلام رهاي عزيز ممنونم بابت كامنت زيبات گلم خيلي زيبا نوشتي [قلب][گل]

بهناز

هاااااااااااااااااالللللللللللللللللللللللللللللللللللللييييييييييييييييييييييييييي بووووووووووووووووووووووووووووووووووددددددددددددددددددددددددد....منم شعرميگم...........................[تایید][دست][دست][دست][دست][دست][دست][گل][گل]

محمد علی

دنیای این روزای من ... اینجا به جز دوری تو، چیزی به من نزدیک نیست ...[گل]

سید مجتبی محسن زاده

گل بیتاب قلبم چه خشکیده است و تشنه بنو ریشه اش خمیده از این پیکار دشنه هنوزم با نگاهت با اون چشمونه نازت هنوزم بیقرارم با اون آهنگه سازت چه زیبا قصه ای بود شبای عشقو مستی چرا دیگه دلی نیست برای می پرستی....((مجتبی))[گل]