سرنوشت

سن کمی داشت , ولی تلخی روزگار را چشیده بود .دسته ای کبریت در دستان

کوچکش داشت که باید آنها را تا پایان شب می فروخت وبه خانه بر میگشت .

با حسرت به عابران سرخوش خیره شده بود , که بی توجه به او مشغول روزمرگی خود

بودند وخرامان از کنارش میگذشتند .نگاهش به کودکی خیره ماند که دست در دست

مادر از کنارش با خنده عبور کرد. به خودش نگاهی انداخت , تنها , بدون لباس گرم ,

سرگردان

عطر عید را استشمام میکرد , شب سال نو بود ... صداهایی که در گوشش می پیچید

قلبش را می آزرد .

سوز باد بین شاخ و برگ درختان می خزید .از فرط سرما گوشه ای کز کرد, دیگر طاقت

نداشت , به یاد دستان نوازشگر مادر بزرگ افتاد که مدتی بود از دست داده بودش .

خواست کبریتی روشن کند اما تمام کبریتهایش زیر اشک آسمان نمدار شده

بودند .بدنش کرخت شد .پاهایش توان ایستادن نداشت .پلک هایش را آرام بست

به حوادثی می اندیشید که برایش اتفاق افتاده بود , هر لحظه بیشتر در خواب فرو

میرفت ,که سنگینی دستی را بر شانه هایش حس کرد , به سختی چشمانش را

 گشود .نگاه متبسم پیرمردی را دید .... دوباره پلکهایش سنگین شد و وقتی دوباره

چشم باز کرد , میان بستر گرمی آرمیده بود و دستان کوچک و سرما زده اش در دستان

پیر مرد بود.

صبح سال نو بود .از گرمای اتاق کوچک پیرمرد لذت میبرد.تنها فکرش این بود که از سرما

نجات پیدا کرده و ماوایی یافته , بی خبر از اینکه سرنوشتش تغییر کرده و بازی روزگار با او

تازه شروع شده!!

 

/ 44 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هیوا

ادرس اون یکی رو پاک کردم ادرس اینو گذاشتم عزیزم

مهرناز

چه پایان خوبی شبیه یه آغاز امیدوار کننده [گل]

پروین عابدی

[گل][لبخند]

شفیق

زبانم را نگاه خسته ات بست / زمستان با زمستان ها بپیوست نگاهت لرزشی انداخت در دشت / دلم چون متن یک آیینه بشکست . . .

حدیث دختر شاد آبی

سلام ممنون از حضورت، و از لطفت [گل] نوشته تامل برانگیزی بود؛ دخترک کبریت فروش زمون ما، سرانجام دیگه ای داشت، اما خب روزگار عوض شده ....

حمید

با این نوشته هات,البته اگه کپی نکرده باشی ,بعید میدونم دختر تنهای شهر باشی . اینهمه آدم , چرا تنهایی؟

الهام

نــﮧ اسمش عـــــــــشق است نــﮧ علآقــﮧ نــﮧ حتـے عآבت "اشتباهِ محض" است בلتنگ کسـے باشـے کــﮧ בلـــش با تـــــــــو نیســـت ...

الهام

سلاممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم مرسی که برام دعا میکنی[گریه] بازم بیا پیشم[خداحافظ]