عشق ...( فصل اول)

 و چه سان عشق را با تار وپودم آشنا کردی , با من دیر آشنا ,

 

 با من بیگانه با عشق چه کردی ؟؟

 

هرروز که نگاه عاشقت را در نگاه تشنه ی من می دوزی ,

 

 چشمانت هزار  راز  ناگفته را آشکارا به من می خواند..

 

زمزمه هایت را که در گوشم سرمی دهی , بی آنکه معنای نهفته در سخنانت را بدانم ,

 

چون کودکی مسخ می شوم.

 

آخرین زمزمه ات را به گوش جانم سپرده ام  :

                                  "نمی گذارم دل چون آسمانت را لکه ای ابر , بردارد "

 

گویا فهمیده ای که من , چون موم در برابر مهرت ذوب می شوم

 

درمقابلم که می نشینی و سرگشته برایم می نوازی , ونواختن را به من می آموزی

 

دستانم را که بی بهانه می گیری و عاشقانه  ترین سمفونی را برایم خلق میکنی ,

 

 به رویایی می مانی که به واقعیت تبدیل شده ......

 

نگاهم از غرور ونفرت می سوخت که چشمان دریایی ات , مرا غرق در خود کرد,

 

باصدای سازت آرام شدم ورگه های طلایی , عشق پنهانت  , دلم را لرزاند .

 

    حال , بی قراری ام ,  لرزش دستانم , شوق نگاهم ,

 

                         , قهقهه ی شادمانه ام ,  تپش قلبم و ...

 

                                            همه و همه , گواهی عشق می دهد....

/ 64 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اسما

سلام مرسی از نظر قشننگت شرمندمون کردی...

Q8

عشق مرگ نیست زندگی است سخت نیست عین سادگی است عشق عاشقانه های باد و گندم است اولین پناهگاه کودکی آخرین پناهگاه آدم است

siahpoosh

سلام عزیز ممنون که سر زدی خوشحال میشم تبادل لینک کنیم ؟؟؟

siahpoosh

من می روم و تو می مانی به اميد همه ي باور هايت با عشق مدارا مي كني و مي گويي... كسي ديگر مي ايد ........ تو كه مي روي من مي مانم و من..... بي مدارا.....بي عشق.... به اميد هيچ كس ديگري

off daughter

دلمان کوچک است ولی آنقدر جا دارد که برای عزیزی که دوستش داریم نیمکتی بگذاریم برای همیشه… سلام.مرسی از حضورت[گل]

ندا

آفتاب که میتابد،پرنده که میخواند‎,‎نسیم که می وزد،با خودم میگویم حتما حال تو خوب است‎ ‎که جهان این همه زیباست !

مهرناز

خیلی وبلاگ قشنگی داری مطالب فوق العاده عالی ای داری خیلی خوشم اومد

حمیدرضا

سلام. برای شروع یه رمان خوبه . شروع جذابی هستش . اما فصل های تو خیلی کوتاه هستش . یه کم باید بشتر توی هر فصل بنویسی . حداقل 10 صفحه ای بشه. جمله بندی هات هم خوب بود . نشون دهنده یه رمان احساسی بود . طوفانی و کوبنده و جذاب شروع کردی برای یه رمان... این قسمت اما یه طوری بود (ورگه های طلایی) می تونی یه تعبیر و توصیف بهتر برای عشق پنهانی که توی ساز زدن شخصیت داستانت هستش پیدا بکنی . ... در کلا واقعا زیبا و احساسی نوشتی.