آنروزها 1

./ روزها از پی هم میگذشت , عجیب به این خلوت خو گرفته بودم ....

 

   انس والفتم با این چاردیواری بی روح روز به روز بیشتر میشد ,شاید تماسها

 

   وتصاویر بود که روحی توام با آرامش به این اتاق بخشید. درتماس ها نه حرفی

 

    از عشق بود ونه سخنی از مهر... درس بود و جنگ بود و قهر و خرد شدن و

 

   ....وشاید تکرار اشتباهی دوباره ......... شاید تغییرمسیر زندگی ...نمیدانم!

 

   اوایل, گذراندن وقت بود که مرا به تماس ونوشتن و شنیدن وا میداشت ,

 

   کمی بعد , عادت , نیروی محرک ادامه این رابطه بود .....

 

   مدتی گذشت تا دیدگانم شسته شد ... پاک پاک نشد , آنروزها

 

   عاری از هرچه بود , نشد...تنها ,زنگار چندین ساله اش زدوده شد

 

   تشویشهایم پایان گرفت‌, آرام نبودم اما بی قراری های سابق

 

   کمتربه سراغم می آمد.رفتارهایی که بی اراده انجام میدادم , تحت

 

   سلطه ام درآمد , داشتم خودم را پیدا میکردم...تسلطم بر شرایط ,اطرافم

 

   اطرافیانم, اعصاب وشخصیتم بیشتر شده بود .بزرگ تر شده بودم

 

   ظواهرزندگی که تا قبل از آن امری مهم بود , در نظرم کمرنگ شده بود

 

   توفیری نداشت چه میخورم ؟ چه میپوشم؟ ...چه رنگی ...... چه بویی......

 

                                                                                     ادامه دارد

 

 

/ 48 نظر / 29 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد عباس آبادی

روزت را هم تبریک میگم و امیدوارم همیشه شاد و خندان و پر از انرژی باشی.

kazhal

هنوز هم دانه‌های انار رنگ و طعم تو را دارند ! وقتی دانه دانه بهانه بودند ... برای لب به لب شدن ...

گلسا

هی روزگار ! من به درک ! خودت خسته نشدی از دیدن تصویر تکراریه درد کشیدن من ؟! التماس دعا

محمد حامد

چون عاشقی آمد، سزاوار نباشد این گفتار که : خدا در قلب من است ، شایسته تر آن که گفته آید : من در قلب خداوندم.

گلسا

گوش بکنید داره میاد، یه صدایی از مدینه چشماتونو باز بکنید، شاید که چیزی ببینه صدا می‌گه امت من، پیغمبر شما منم مهدی من تو غربته، از همه‌تون گله دارم چرا دل عزیزمو، خون می‌کنید مسلمونا برا ظهور مهدی‌ام، چرا نمی‌کنید دعا مهدی من غصه داره، عزیز من تو انتظار منتظر دستور حق، تا که بیاد با ذوالفقار گوش بکنید داره میاد، یه صدایی از تو نجف لباتونو ببنید و، هرگز نباشه هیچ سخن صدا می‌گه من ولی‌م، شیر خدا من علی‌م مهدی من غصه داره، از همه‌تون ناراضی‌م چرا عزیز دلمو، با کاراتون رنجش می‌دید آی شیعه‌ها با شماهام، مهدی رو هی عذاب می‌دید مهدی من چاه نداره، که درددل باهاش کنه مهدی من یار نداره، که اونو همراهش کنه گوش بکنید داره میاد، یه صدایی از مدینه حواستونو جمع کنید، صاحب اون صدا کیه؟ صدا می‌گه من فاطمه‌م، دختر پیغمبرتون خوب می‌دونید که ندارم، رضایت از اعمالتون فرزند من مثل خودم، غریبه و وای بر شما این طور می‌خواد که ما باشیم، شفیعتون روز جزا من عاشق فرزندمم، مهدی هم عاشق منه خدا نیامرزه اونو، که قلبشو زخم بزنه من مادرم اون پسرم، طاقت ندارم ببینم مهدی من غصه داره، الهی هیچ وقت نبینم گوش بکنید داره میاد، یه صدایی از تو ب

محمد حامد

«تجربه به ما میآموزد که عشق آن نیست که به هم خیره شویم؛ عشق آن است که هردو به یکسو بنگریم» آنتوان دو سنت‌اگزوپری

فرهـــاد

خواندمت ... منتظر ادمه ...

aria

من از میان واژه‌های زلال « دوستی » را برگزیده‌ام ، آن‌جا که برف‌های تنهایی آب می‌شوند در صدای تابستانی یک دوست .

reyhane

azizam ba tabadole link movafegh boodi khabaram kon