غریق

میدانم که نه می خوانی ام , نه می شنوی

 

بی اختیار حرف می زنم ... مخاطبم تویی ...

 

رابطه ای که میگفتند  " به مو میرسد , و پاره نمیشود "

 

 , پاره شده

 

مغلوبی دست از جان شسته و خشمگین ام

 

 دربرابر قدرت مطلق تو

 

شکست خورده ای حقیرم در برابر قهر تو

 

غریقی که هیچ امیدی به نجات ندارد....

 

همه چیز این دنیایت زیبا و دلنشین است

 

                        جز ریتم بد آهنگ زندگی من

 

 

 

دراین عصر یخبندان , ناامیدی ویاس , بیش از پیش قلمروش

 

 را در وجودم گسترانیده ....

 

خشت جانم , بد , ترک برداشته  ...

 

چقدر فاصله است بین من وتو ....

 

چقدر قصه و غصه ............

/ 126 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
هانیه

جمعی همه سردرگم این بازارند یک عمر دچار روزه ی شک دارند تا بوده به دنبال کلیدند همه جایی که تمام دربها دیوارند!

روزبه

سلااااااام در جواب این پست باید نوشت که : بجای اینکه به تاریکی لعنت فرستید،شمعی روشن کنید.... موفق باشیدــــــــــــــــ[گل]

محمد علی

نگفتن، دلیل ِ ندیدن نیست! ندیدن، دلیل ِ نبودن نیست...[گل]

سحر

رهاجون واقعا قشنگ بود خیلی خیلی خوشم اومد......

مهرناز

راست میگی رها جون منو تو دهه شصتی هستیم که باید منتظر رسیدن زندگی باشیم اره عزیزم حرفت رو قبول دارم

نداا

گفت : حالَت را نمـی پُـرسم می دانـَم خـوبی, عَکـس هـایَت هَمه با لَبـخَنـدنـد!! و نِمـی دانـِسـت عَکــاس که می گویَد سیـــــب… مــن یـاد حماقـَــتِ حَـوّا مـی افتـم و پـوزخَنــــد می زنـم…

نداا

عالی بود رهاااا عالییییییییییییییییی

هانیه

زندگے یعنی بازے سه ،בפּ ، یڪ … سوت داور... بازے شروع شـב!!! בפּیدے ، בست פּ پا زدے ، غرق شـבے ، בل شکستے ، عاشق شـבے بے رحم شـבے ، مهرباטּ شـבی… بچــﮧ بوבے ، بزرگـ شـבے ، پیر شـבے سـפּت בاور بازے تمام شـב... زنـבگے را باختی ... اشڪاتـפּ پاڪ ڪن همسفر گاهـے بایـב بازے رو باختـ اما اینو یاבت باشـــﮧ باز میشــﮧ زنـבگے رو ساختـ ..