دیدار ( فصل سوم )

این پست در ادامه ی دو پست قبل " عشق و دیدار  " نوشته شده

 

صدای کلاغ ها و زوزه ی باد پاییز در شاخ وبرگ چنارهای پیر

می پیچید , شیشه را بالا میکشم , کمی وقت دارم

آوای موسیقی به , گذشت زمان کمک میکند

سرم را به صندلی تکیه می دهم , چشمانم را روی هم می گذارم و...

باز باران ...

.

.

.

وقت   دیدار   رسیده

چهره ام را در آیینه نگاه میکنم , از ماشین پیاده میشوم

و دستم را روی زنگ میفشارم, بلافاصله در باز میشود

.... وای !!! سازم را جاگذاشتم ....

دوباره سمت ماشین میروم وساز را برمی دارم ...

بوی عطرت به مشامم می رسد , برمیگردم ,

پشت سرم ایستاده ای , بالبخند همیشگی ات

.... چه استقبال گرمی !!!!.

.

.

 

   "  نمیخوای بیای تو خونه ؟؟؟ داریم خیس میشیم  "

.

مثل همیشه روی صندلی مقابل من می نشینی ..

ملودی را با دقت می نوازم ...

    " شاگرد سر به هوا , مثل همیشه , کارت حرف نداره !!! "

شنیدن تعریف , از زبان تو , چه لذتی دارد

اینبار ساز در دستان توست

   " این آهنگ رو واسه این ساختم که ترنم و زمزمه ی عشقم باشه "

چه پژواک بی نظیری دارند نت های این ترنم ...

.

.

سازت را روی پایه میگذاری ,

    " با من بیا "  

وارد اتاقت میشوم , چشمم به چند جعبه روی میز می افتد

در نهایت زیبایی بسته بندی شده اند .

    "  رهاورد سفر است  , پیشکشی برای تو  "

    .

    .

    " نمیخوای بازشون کنی ؟؟؟؟؟؟ "

با شور وشوق , هر بسته را میگشایم , 

    " اینهمه ؟؟ !!!  واسه یه سفر ؟؟؟‌!!!  "

    " ببخشید من زیاد خوش سلیقه نیستم ... "

همه با دقت و سلیقه ی خاصی  انتخاب شده , از هرچیزی بهترین نوع

با چه هیجانی به سمتت می آیم ,

بی اختیار .....

.

.

شال را روی سرم میاندازی ,

    " رنگ آبی خیلی بهت میاد "

    " متشکرم ,  من عاشق رنگ آبیم "

    " می دونستم , واسه همین خریدمش  "

شیفته این نگاه مسخ  کننده ات هستم , 

حرارت گونه هایم را حس میکنم , و تپش قلبم را

هربار دستانم را با این اشتیاق دردست میگیری , این حس را دارم

.

.

    "  باید برم , هوا تاریک شده , به این سرعت چند ساعت گذشت ؟؟؟ "

    "  خودم می رسونمت  "

    "  ممنون , ماشین دارم  "

    " پس تو منو تا یه جایی برسون  "

.

.

تاریکی ماشین , مانع از دیدن چشمانت می شود , اما گرمای حضور

ونگاهت , تمام وجودم را داغ کرده . روی صندلی , کنار من ...

دوباره صدای نفسهایم را میشنوم , وجودم ملتهب شده ....

.

.

چقدر دوست دارم , امروز , مسیر , راه بندان , پراز ترافیک , وطولانی باشد  

/ 116 نظر / 13 بازدید
نمایش نظرات قبلی
kazhal

خــــــــــــــــدایـــــ ـا منــــ را از خــــــاک ساخته ای یــــا شیشــــه کــه حتــــی بـــــا یکـــــ اسمـــــ همـ متلاشـــی میشومـــــ - - - کژال-روستای دلم

شفیق

دو چشمت طرحی از باغ بهشته، جدا از تو برام دنیاچه زشته تو آنجا بی منو من بی تو اینجا، چه باید کرد کار سرنوشته…

شفیق

نـبودنـت را بــاور کــرده اسـت قـلب تنـهایـم … امــا گـونـه هـایـم رد نـبودنــت را حـس مـیـکند … بــازگـــــــــــــــرد…

فیامین

[دست][گل][اضطراب][گل][اضطراب][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل]

آمد

لحظه ديدار نزديك است ...