آنروزها

./ آنروزها گذر زمان خیلی کند بود , تمام نمی شدند انگار .

 

   چقدر کوچه ها دراز بود وقتی به مدرسه میرفتم , ازبین انبوه برف .

 

   چقدر روزهای زمستان طولانی بود. چقدرطول کشیدتا کلاس اول تمام شد

 

   آنروزها عمق هر حادثه خیلی زیاد بود.

 

   آنروزها نمی ترسیدم .......... از هیچ چیز.فقط از ارتفاع

 

   چشم هایم را که می بستم ,در آغوش پدرکه جا میگرفتم ,

 

   دیگر از ارتفاع هم نمیترسیدم....

 

   حالا اما می ترسم , خیلی ..........از همه چیز ...از خودم,

 

   از این افق ناپیدای آینده , از روزهای بیهوده ,

 

   که به چشم برهم زدنی میگذرد.از تو حتی .....

 

   از آدمهایی که گمانم دیگر نمی شناسمشان , ازهمه بیشتر از سراب دروغ

 

   آنروزها زیاد می خندیدم ...از ته دل .گریه ام کوتاه وگذرا بود

 

   اما زمان سرعت گرفت ..... همه چیز تند شد.

 

   گرد باد زمان همه چیز را نابود کرد..... مرا هم ...

 

   وادارم کرد به دویدن , دویدنی عبث .

 

   هرگز نرسیدم .نفسم برید از این ماراتن بی نفس ...

/ 112 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمد حامد

دارم تمام می شوم، دیگر چیزی نمانده است . . .

ستاره

مَــن بـه تو بِــدِهـکـارَم؛ دَســـتِ کَـــم یِــکـ جــان ، بَــرایِ هَــر لَـبـخَند.... [گل][گل][گل]

یه دوست

زندگی شبیه نیمرو نیست، مثل کُتلت می مونه. برگردون اونطرفشم بپزه.....این طرفش که سوخت

فرهاد

سلام جوابم را نمی‌خواهی تو پاسخ داد، ای آیینه دیوار!!؟ ز خود پرسیده‌ام در تو! که عاشق بوده‌ام آیا!!؟ جوابش را تو هم، البته می‌دانی سکوت مانده بر لب را تو هم ای من! به گوش بسته می‌خوانی [گل]

مسعود

سلام تنبل خانم که آپ نمیکنی من آپم به من که سر بزن [نیشخند]

محمد حامد

چه فرقی می کند آن سوی دنیا باشم یا فقط چند کوچه آن طرف تر…؟! پای عشق که در میان باشد دلتنگی دمار آدم را در می آورد

گلسا

گـاهـی اوقـات . . . هـمـه چـیـز دسـت بـه دسـت ِ هـم مـیـدن تـا تـ ـو را غـرق در رویـاهـا و خـاطـراتـت کـنـن. . . یـه آهـنـگ پـیـشـواز . . . ۲ خـط شـعـر . . . کـمـی هـوای بـهـاری . . . یـک وجـب پـیـاده رو . . . آهـنـگـی کـه خـونـه بـغـلـی گـوش مـیـدن . . . ۲ کـلـمـه حـرف . . . ... بـوی ِ یـه عَـطـر خـاص . . . طـعـم ِ شـیـریـن ِ یـه خـوراکـی . . . هـمـه و هـمـه کـافـیـه بـرای ایـنـکـه . . . تــو چـنـد سـاعـت وسـط اتـاقـت دراز بـکـشـی و خـیـره بـشـی بـه سـقـف...

ستاره

مثل زخمی که روی پیشونیم مونده از بچگــیم ، با من باش تا تهِ زندگی که ممکن نیست اما مثلِ قــــــــدیم با من باش ... [گل][گل][گل]

s

میتوان زیبا زیست... نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر شویم، نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بد و خوب! لحظه ها میگذرند گرم باشیم پر از فکر و امید... عشق باشیم و سراسر خورشید...