دهکده ( بخش سوم )

این یه توهم نبود که گریبام و گرفته باشه ....واقعیت بود

 

مات ومنگ وارد خرابه شدم و تو زیر زمین مشغول کندن شدم

 

چیزی نبود ...فقط خاک و ....خاک .تلاشم بیهوده بود....

 

هیچ چیز تو دل خاک مدفون نبود..وقایع رو مرور میکردم .

 

یه تیکه پارچه ی سیاه از خاک بیرون زده بود....توجهم و جلب کرد

 

دوباره شروع به کندن زمین کردم.... دستم به چیزی خورد

 

آروم خاک و کنار زدم .قلبم ایستاد.... خون تو رگام منجمد شده بود

 

درجا خشکم زد , همه آثار حیات , وجودم و ترک کرد ....

 

نفسم  به شماره افتاد ... تمام تنم می لرزید ....

 

چیزی نمی دیدم جز اسکلتی سیاه پوش با موهای بلند

 

بدنم چون پاره یخی سرد و متشنج بود ..... انگار یه مرتبه

 

 برگشتم تو این دنیا ... رخوت از تنم گریخت .باز هم زمین و کندم

 

یه اسکلت دیگه کنار اسکلت سیاه پوش زیر خاک ها

 

مدفون بود ...بی شک این دوتا اسکلت , مربوط به دختر

 

سیاه پوش و پسر بچه ی همراهش بود ...

 

از شب خیلی گذشته بود که خونه رسیدم .....

.

.

.

مدتی از اون ماجرا میگذشت , ومن آدم سابق نبودم

 

ترس و یادآوری وقایع چاشنی زندگیم شده بود .

 

اما ...انگار این کابوس ژرف , پایان ناپذیر بود ....

 

تازه پلک هام سنگین شده بود , صدایی به گوشم میخورد

 

آروم چشم باز کردم .....سیاهی یه شبح و پشت پنجره

 

میدیدم که داره دور میشه ...سراسیمه پشت پنجره رفتم

 

کسی نبود , همه چیز تو تاریکی شب محو شده بود .

 

یه تیکه کاغذ پشت پنجره بود ...یه آدرس

 

وماجرایی دوباره......

 

نمیدونم اینبار چه اتفاقی قراره سر راهم قرار بگیره ...

 

 

 

 

/ 137 نظر / 19 بازدید
نمایش نظرات قبلی
محمدرضا

سلام اینو بخونید: البته من ننوشتما یکی برام فرستاده ممکنه مسخره به نظر بیاد ولی واقعا اتفاق میافته!می خوای صورت کسی رو که واقعا دوست داره ببینی؟اینو به 10 نفر بفرست بعد برو به ادرس http://amour-en-portrait.ca.cx/(این یه بازی فرانسویه)صورت کسی که دوست داره ظاهر میشه خطر سوپریز شدن!(تقریبا 90%شبیه)من خواستم این بازیو دور بزنم مستقیما رفتم به اون ادرس گفت اینطوری نمیشه باید به10نفر بفرستیش نمیدونم چه طوری فهمید!

یه دوست

سلام دوست خوبم روز زن مبارک [گل]

ندای معدن

فضاي عشق در خانه تو شالوده اي است براي زندگي ات . دالای لاما

الهه

تند رفت کودکی های من… با آن دوچرخه ی قراضه اش که همیشه ی خدا پنچر بود...

نویسنده

دوست عزیز بسیار زیبا نوشته اید قلمتان سبز منتتظر حضورشما در وبم هستم[گل]

فرامرز

گــــرگ همان گرک است ؛ شغـــال همان شغال ؛ بین این همه حقیقت تنها آدم است که آدم نیست . . .

زهرا

تنهایی قشنگتریـن و بی منت ترین حس دنیاست چون برای داشتنش نیاز به هیچکس نداری سلام وااقعا که تو نیومدی من اومدم که خجالتت بدم خوبی؟چه خبرا؟